|
عکس یوز ایرانی
چند عکس ازیوزپلنگ آسیائی
ادامه تصاویر در سایت یوزپلنگ آسیائی |+| نوشته شده توسط آرش در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 11:8 روز ملي حفاظت از يوزپلنگ ايراني
روز ملي حفاظت از يوزپلنگ ايراني
13 سال از فاجعه تلخ كشتار يوزپلنگهاي آسيايي ميگذرد. فاجعهاي كه به دست تعدادي ازافراد ناآگاه رقم خورد. اما اين واقعه دردناك زنگ خطري را به صدا در آورد كه ناقوس آن انقراض قريبالوقوع آخرين بازماندههاي يوزپلنگ ايراني بود. در نهم شهريور سال 1373 يك يوز ماده كه به همراه سه تولهاش به منظور خوردن آب به يكي از نخلستانهاي اطراف شهر بافق پناه آورده بودند ناگهان در نزديكي چشمه آب مورد حمله عدهاي از مردم قرار گرفتند. ماده يوز فرار كرد اما سه تولهاش زير ضربات چوب و چماق مردم بهقدري دچار جراحت و آسيب شدند كه دو توله در همان لحظات اوليه جان باختند. در اين زمان محيطبانان و ماموران گارد محيطزيست از راه رسيدند اما تلاش آنها تنها منجر به نجات جان يكي از تولهها شد. اين توله يوز كه دچار جراحت شديدي شده بود به تهران انتقال يافت و تا مدت 9 سال در پارك پرديسان تهران نگهداري شد. <ماريتا> آخرين بازمانده اين فاجعه تلخ بود كه چهار سال قبل به دليل ابتلا به بيماري كلاپس ريوي و عفونت انگلي جان باخت. اما نكته قابل توجه در اين ميان آن است كه درست در همان روزهايي كه واقعه كشتار تولهيوزها در بافق يزد اتفاق افتاد،به گفته شاهدان عيني، ماده يوز تا مدتها به نزديكي محل واقعه ميآمد و تولههايش را صدا ميزد. از آن زمان تاكنون هر ساله بارها شاهد كشتار يوزها به دست برخي افراد ناآگاه و يا زير گرفتن آنها توسط خودروهاي عبوري در جادههاي دشتهاي مركزي ايران بوده ايم. تااينكه در اواخر سال 1379 حفاظت از آخرين بازماندههاي يوزپلنگ ايراني و زيستگاههاي آن با حمايت مالي سازمانهاي بينالمللي در دستور كار سازمان محيط زيست قرار گرفت. به موازات تلاش محيط بانان و كارشناسان محيطزيست در سه استان يزد،سمنان و خراسان براي حفاظت از زيستگاههاي اين جانور،چند تشكل زيستمحيطي هم كه قديميترين آنها انجمن يوزپلنگ ايراني بود توسط عدهاي از هواداران و دانشجويان محيط زيست تاسيس شد كه عمده فعاليت آنها آموزش جوامع محلي پيرامون زيستگاههاي يوز بود. بهراستي چند ايراني يوزپلنگ را ميشناسند؟ اين پرسشي است كه انجمن يوزپلنگ ايراني بعد از گذشت 6 سال از آغاز به كارش،از مطرح ميكند.شايد بهترين ايده براي آشنايي هر چه بيشتر مردم با يوزپلنگ ايراني، انتخاب يك روز در سال به عنوان روز حفاظت از يوزپلنگ ايراني بود كه پيشنهاد آن توسط انجمن يوزپلنگ ايراني ارائه شد كه با استقبال برخي از مسوولان و مديران محلي از جمله فرماندار شهرستان بافق يزد مواجه شد. به همين دليل، روز 9 شهريور هر سال به نام روز يوزپلنگ ايراني معرفي شد تا شايد با حمايت هر چه بيشتر مردم و تصميمگيران دولتي بتوانيم روزي را شاهد باشيم كه بار ديگر دشتهاي مركزي ايران جمعيت قابلتوجهي از سريعترين دونده روي زمين را به خود ببيند. برنامه امسال اين روز، به صورت جشنواره يك روزه توسط انجمن يوزپلنگ ايراني، انجمن طرح سرزمين پايدار، انجمن بومپژوهان، كانون پژوهش و حفاظت از طبيعت پايدار محيطبان، پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي و سازمان حفاظت محيط زيست و با همكاري موزه طبيعت و حيات وحش دارآباد در محل اين موزه برگزار مي شود. به موازات اين برنامه در تهران،فعالان محيط زيست با حضور در مناطقي از جمله روستاهاي اطراف منطقه بافق يزد، شهرستان جاجرم و گرمه در مجاورت منطقه مياندشت در خراسان، بخش چوپانان در نزديكي منطقه عباسآباد نائين، روستاهاي اطراف منطقه خارتوران شاهرود و شهرستان طبس در نزديكي منطقه ناي بندان به اجراي برنامههايي خواهند پرداخت. برگزاري برنامههايي شامل مسابقات ورزشي نمادين با هدف آشنايي عموم مردم با يوزپلنگ،نمايش فيلم يا تئاترهاي مرتبط،تهيه و توزيع بروشور،برگزاري تور بازديد از زيستگاه يوزپلنگ،برگزاري مسابقه نقاشي و انشا با موضوع يوزپلنگ،چاپ مطلب در نشريات محلي سراسري، معرفي يوزپلنگ و خصوصيات آن در اجتماعات (دانشگاه، محل كار، خانواده و... )،توليد كار دستي با موضوع يوزپلنگ،توليد محصولات با موضوع يا نشان يوزپلنگ از جمله اقداماتي است كه قرار است به همت اين تعداد از تشكلهاي زيست محيطي در اين مناطق و نيز تهران صورت پذيرد. |+| نوشته شده توسط آرش در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 9:17 بختگان
بختگان يك درياچه فصلي نيست
كامبيز بهرام سلطاني كه يكي از كارشناسان قديمي و برجسته در حوزه محيط زيست ايران است در باره فصلي يا دائمي بودن درياچه بختگان ميگويد: هرگاه فرض شود كه رودخانه كر و شاخههاي اصلي منشعب از آن، رودخانههايي دائمي هستند (كه فرضي درست است) و نيز بازهم فرض شود كه، مجموعه اين رودخانهها به درياچه بختگان منتهي ميشوند (كه باز هم فرضيه درستي است)، در اين صورت نميتوان درياچه بختگان را در شمار درياچههاي موقت قرار داد. در مورد درياچه طشك نيز ميتوان به همين ترتيب استدلال نمود ؛ درياچه طشك نيز بخشي از آب خود را از رودخانه كر (سرريز بختگان ) و بخش مهمتري را از چشمه گمبان دريافت ميكند. بنابراين پرسش نخست مبني بر اينكه <اگر آب رودخانه كر، بدون هرمانعي به درياچه بختگان ميرسيد، بازهم درياچه خشك ميشد> منفي است. به اعتقاد او مباحثي كه در زمينه فصلي بودن دو درياچه در جريان است، عموما - با يا بدون ذكر مأخذ - متكي بر تحقيقات دانيل كريسنلي <مطالعه ژئومرفولوژي و آب و هواي گذشته پلاياهاي ايران> است كه حدود سالهاي 1965 ( تقريبا اواسط دهه 1340 خورشيدي) به انجام رسيده و نخست در سال 1350 توسط سازمان جغرافيايي كشور و سپس در سال 1381 با عنوان <كويرهاي ايران و خصوصيات ژئومرفولوژيك و پالئوكليماتولوژي آن> مجددا انتشار يافته است. عنوان اصلي اين مطالعات عبارت بوده است از: A geomorphlogical and Palaeoclimatologicalstudy of the Playas of Iran كه در سال 1970 انتشار يافته است. وي مينويسد: اولا بايد ياد آور شد، دانيل كرينسلي در مطالعات خود، نه از كوير، بلكه از پلاياي نيريز صحبت كرده است ؛ در ترجمه 1381 اثر كرينسلي پلايا معادل كوير ترجمه شده كه اين دو را نميتوان معادل يكديگر دانست. در مورد نظريههانس بوبك كه كرينسلي براي تاييد نظريه خود بر تحقيقات وي تكيه ميكند، بايد گفت، او مكان درياچه بختگان و طشك را اشتباه گرفته است، چنانچه مينويسد <در اين تاريخ عمق درياچه بختگان با درياچه جنوبي فقط يك متر بوده است.> اين در حالي است كه دو درياچه طشك و بختگان حداقل از دوره عضدالدوله ديلمي كه بند امير يا عضدي در زمان او احداث شده است، داراي نام و هويت مشخص بودهاند. چنانچه مقدسي كه در دوران ساخت بند امير ميزيسته مينويسد: <درياچه بختگان كه رود كر بدان ميريزد، اگرچه امروز اطراف آن بياباني است، در قرون وسطي محاط به دهكدهها و شهرهاي آباد بوده است. اين درياچه خود مركب از دو درياچه متصل است كه در قرون وسطي درياچه جنوبي را بختگان و شمالي را باسفويه يا چوپانان ميناميدند.> بديهي است كه درياچه باسفويه يا چوپانان، همان طشك امروزي است و بدين ترتيبهانس بوبك در قضاوت خود دچار اشتباه شده است. ضمنا در مورد گفته مقدسي در اين زمينه كه <اين درياچه خود مركب از دو درياچه متصل است > بايد دقت كافي شود. اما در زمينه نظريه فصلي بودن درياچهها كه كرينسلي بر آن تاكيد دارد، نام برده خود بدين نكته اشاره ميكند كه <در خشكي اخير اين درياچهها استفاده فوقالعاده زياد آب در زمان اخير نيز شريك است و نميتوان آن را ناديده گرفت >، ولي خود در ادامه بحث از پرداختن عميقتر به اين مقوله خودداري كرده و <آن را ناديده > گرفته است. در حاليكه احداث سازههاي آبي و از اين طريق دامن زدن به مصرف هرچه بيشتر آب، نقشي كليدي در تبديل درياچههاي طشك و بختگان به پلاياهاي مورد بررسي كرينسلي داشته و دارند. بر اين مبنا در بهترين حالت ميتوان از <پلاياهاي انسان ساخت> ياد كرد و نه پلاياهايي كه محصول فرآيندهاي زمين شناختي و ژئومرفولوژيك - پلاياهاي واقعي - بوده و در تكوين و شكلگيري آنها انسان دخالتي نداشته است. نمونه پيشرفتهتر درياچههاي طشك و بختگان، وضعيتي است كه تالابهايهامون، به ويژههامون صابري وهامون هيرمند، بدان گرفتار آمدهاند؛ پهنهاي كه در گذشته اي نه چندان دور، چشماندازي تالابي را به نمايش ميگذاشت، امروزه به بيابان و در بخشهايي، به كوير واقعي تبديل شده است. به نظر ميرسد، جهت تفكيك پلاياها، بيابانها و كويرهاي واقعي، از آنچه كه محصول دخالتهاي انسان است، لازم و ضروري است كه از صفت <انسان ساخت> استفاده شود، تا روشن شود كه، پديدههايي اين چنين محصول فرآيندهاي زمين شناختي و ژئومرفولوژيك نميباشند. |+| نوشته شده توسط آرش در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 9:13 بررسي پيامدهاي سد سيوند
بررسي پيامدهاي سد سيوند و ملاصدرا بر پارك ملي و پناهگاه حياتوحش بختگان؛
ضيافتي كه همه را نمكگير كرد - كامبيز بهرام سلطاني* يك دهه اخير از مشاركت مردم در برنامهريزي، يا آنچه امروزه <برنامهريزي مشاركتي> خوانده ميشدر طول حداقل ود، فراوان صحبت شده است، ليكن در عمل به همان شيوه برنامهريزي سنتي كه از آن تنها ميشود با عنوان <برنامهريزي پاترناليستي > يا <پدرسالارانه> ياد كرد، استفاده شده است. پدرسالاري يا پاترناليسم چيست؟ به طور خلاصه پدري به خود اين حق را ميدهد كه براي فرزندان خود در هر زمينهاي - از انتخاب همسر و ازدواج گرفته تا انتخاب شغل و شيوه زندگي - اخذ تصميم كند، ولي هرگز پيامدهاي اخذ تصميمات خود را نپذيرد و از پذيرش آن سر باز زند. در حقيقت نقطه مقابل روش برنامهريزي مشاركتي، روش برنامهريزي پدرسالارانه است، يعني دولت و جمع كارشناسان مورد اعتماد دولت، چه در بخش دولتي و چه در قالب مهندسان مشاور خصوصي و پيمانكاران، بدون مشورت با مردم - حذف مشاركت مردم - تصميم ميگيرند، طرحي را اجراي و طرح ديگر را اجرا ننمايند. در اين شرايط اصولا اولويتهاي جامعه نميتواند مورد توجه قرار گيرد، زيرا دولت و جمع كارشناسان معتمد بر اين باورند كه خود نيازهاي جامعه را به خوبي ميشناسند و بدين لحاظ نيازي به شناخت اولويتهاي جامعه ندارند. از ديد جامعه طرحهاي غيرمشاركتي همواره مشابه <تخممرغهاي شكلاتي > هستند كه تا لحظه باز كردن شكلات = ( افتتاح طرح ) كودك نميداند چه چيزي نصيب او ميشود. طرح سد سيوند و جالب تر از آن سد ملاصدرا نيز، به دليل بياطلاعي جامعه و در ارتباط با موضوع بحث حاضر، بي توجهي آشكار مسوولان سازمان حفاظت محيطزيست و اداره مسوول در سطح استان فارس، در حكم همان تخم مرغهاي شكلاتي هستند كه تازه زماني كه پوسته آن برداشته ميشود، مشخص ميگردد كه درون آن چيست و پيامدهاي آن كدام است. در مورد سد سيوند و پيامدهاي احتمالي آن بر پاسارگاد مطالب زيادي نوشته شد، اما دريغ از يك مطلب درباره آثار و پيامدهاي اين سد و سد ملاصدرا بر پارك ملي، پناهگاه حيات وحش و تالابهاي بينالمللي طشك، بختگان و كمجان. در اين ارتباط سكوت سازمان حفاظت محيطزيست و اداره كل حفاظت محيطزيست استان فارس شكلي غيرقابل توجيه به خود گرفته است. اين همه در حالي است كه احداث سد سيوند از سال 1371 آغاز شد و اخذ تصميم درباره احداث سد ملاصدرا به سال 1377 باز ميگردد و حداقل مسوولان استان موظف بودند - با توجه به آشنايي با آثار و پيامدهاي اكولوژيك سد درودزن بر تالابهاي پايين دست - سازمان مركزي را مطلع ساخته و دراين خصوص هشدارهاي لازم را اعلام نموده و مهمتر از آن به انجام اقدامات جدي مبادرت نمايند. متأسفانه همه چيز با سكوت برگزار شد و اصولا به نظر ميرسد، قرار نيست درباره محيطزيست و ضرورت حفاظت از آن به طور جدي صحبت شود و همه طبيعت را دوست دارند، ولي هيچكس حاضر نيست نه قدمي در جهت حفاظت از آن بردارد و نه پولي در راه آن خرج كند. از اين رو بهزودي ميبايست با تالابهاي طشك، بختگان و كمجان نيز خداحافظي كرد. بختگان گذشتهاي حسرت بار، آيندهاي نامعلوم در اوايل سال 1346 حفاظت از مجموعه بختگان از طرف اداره شكارباني فارس به سازمان شكارباني و نظارت بر صيد در تهران پيشنهاد شد و در پي اين پيشنهاد از تاريخ 1/9/1347 منطقه شكار ممنوع و سپس در سال 1347 حفاظت شده اعلام شد. < اداره شكارباني و نظارت بر صيد استان فارس از همان بدو فعاليت از چراي بي رويه، قطع اشجار و شكار حيوانات در منطقه جلوگيري به عمل آورد. در اثر تلاش و پيگيريهاي مأموران بهبود چشمگيري در تمامي زمينهها مشهود شد، به طوري كه بعد از 8 سال جنگلها و پوشش گياهي احيا شدند، تعداد پرندگان مهاجر از مرز ميليون گذشت و جمعيت پستانداراني مانند بز و پازن، قوچ و ميش و آهو به بيش از ده هزار رأس بالغ شد.> در اين زمان وسعت منطقه حفاظت شده به 310438 هكتار ميرسيد. در گذشته نيز اين فضاي طبيعي باشكوه ارزشهاي طبيعي خود را نشان داده بود و بر مبناي همين ارزشها، به منطقه حفاظت شده و در سالهاي بعد به رتبههاي بالاتر حفاظتي دست يافت. طبق نوشته مولف كتاب تالابها و پرندگان مهاجر ايران < اين درياچهها در سالهاي پرباران بههم متصل شده و تشكيل درياچه وسيعي را ميدهند كه تا 1810 كيلومتر مربع وسعت پيدا ميكند. بخش بزرگتر كرانه اين درياچهها را گياهان خاص تالابهاي شور فرا گرفته و در ناحيه چشمههاي شورآب اطراف گمبان، مشرف به درياچه طشك، تالابهاي وسيعي وجود دارد كه داراي ني و جگن است. اين تالابها زيستگاه مناسبي براي زاد و ولد كشيم تاجدار، اردك مرمري و چنگر است. ماندابهاي كوچكي هم در نزديكي چشمههاي سهل آباد و رودخانه كر در دوشاخ مشرف بر درياچه بختگان وجود دارد. در سال 1344 مشاهده شد كه پليكان سفيد در اطراف درياچه بختگان و آنقوت در تپههاي اطراف آن زاد و ولد ميكنند و فلامينگوها در تمام ايام سال در آنجا يافت ميشوند.> اولين شوك جدي تا اين مرحله ظاهرا روند پيشرفت كار آنگونه بود كه بايد باشد ليكن در سال 1350 سد درودزن روي رودخانه كر و در انتهاي شرقي واحد هيدرولوژيك <كام فيروز> احداث شد. از احداث اين سد بيشتر دشتهاي مرودشت و درودزن منتفع شدند؛ يعني گسترش صرف سطوح زير كشت و نه <توسعه كشاورزي> در مفهوم افزايش دانش فني جامعه كشاورزي، افزايش بازدهي مصرف آب و راندمان توليد در واحد سطح. در نتيجه احداث سد درودزن اولين شوك جدي بر سيستم اكولوژيك بسيار پيچ در پيچ تالابهاي منطقه و از جمله تالابهاي طشك و بختگان وارد آمد. در همان سالهاي نخستين پيامدهاي اكولوژيك سد درودزن بيش و كم آشكار شد و نگرانيهايي را به وجود آورد. <متأسفانه ساختمان سد داريوش (درودزن) روي رودخانه كر و استفاده از آب آن براي آبياري، تالابهاي جنوبي حوضه نيريز و طشك را خشك خواهد كرد. ماندابهاي بزرگ واقع در زرقان كه از آبهاي رودخانه كر تشكيل ميشدند، اينك تقريبا از ميان رفتهاند و ماندابهاي مهم لاپويه و كمجان نيز در آينده نزديكي بدون ترديد گرفتار چنين سرنوشتي خواهند شد و زماني كه از سد استفاده شود درياچههاي طشك و بختگان از منابع مهم خود محروم ميشوند و ديگر هرگز وسعت گذشته را نخواهند داشت. خوشبختانه ماندابهاي گمبان (گمون ) و سهلآباد با چشمههاي مستقل خود مصون از طرح آبياري جديد خواهند بود و دست نخورده باقي ميمانند.> بدين ترتيب پيشبيني مولف <تالابها و پرندگان مهاجر ايران> به ميزان زيادي به واقعيت گراييد، ولي آنگونه كه در مراحل بعدي شرح داده خواهد شد، در وضعيت موجود ديگر نميتوان از اصطلاح خوشبينانه <خوشبختانه> استفاده به عمل آورد. تقريبا يك دهه بعد - اوايل دهه شصت خورشيدي - بيژن فرهنگ دره شوري كه ساليان دراز كل منطقه بختگان را درنورديده است و هم او بود كه براي نخستين بار گربهشني Felis margarita در اطراف بختگان را مشاهده كرد، مينويسد: <وقتي سد درودزن در مسير رود كر احداث شد نگرانيها از خشكيدن درياچهها افزايش يافت. همزمان با ساختمان سد، كانالهاي آبرساني جديدي احداث شدند كه ميتوانستند زمينهاي بيشتري را مشروب نمايند. به همين دليل به وسيله زهكشهاي عظيم تالابهاي متعددي را خشك كرده و به زير كشت بردند. در همان سالهاي اول تالابهاي بيضا، لپوئي، آهوچر و زرقان نابود شدند. هرچند آب كافي براي زمينهاي بيشتر موجود نبود اما احداث زهكشها و خشكانيدن تالابها همچنان ادامه پيدا كرد. سال گذشته تالاب عظيم كمجان به كلي نابود شد و امسال هم نوبت خرامه است كه زهكش آن بهزودي تكميل ميشود.> بيژن فرهنگ دره شوري از آنچه در محدوده حوزه كر ميگذرد، انتظار نتيجهگيري آموزنده دارد و به همين سبب مينويسد: <بررسي آنچه در حوزه رود كر ميگذرد از هر نظر ميتواند آموزنده باشد. حوادث ناگواري كه مسبب بخش اعظم آن نه خشكسالي، كه انسانها هستند.> نظريه فصلي بودن درياچههاي طشك و بختگان طبق تحقيقات دفتر بررسيهاي منابع آب وزارت نيرو وسعت درياچه طشك حدود 350 كيلومتر مربع و حجم متوسط آب درياچه برابر 300 MCM تخمين زده ميشود. در مورد درياچه بختگان نيز دفتر بررسيهاي منابع آب وسعت درياچه را حدود 600 كيلومتر مربع و حجم آب درياچه را حدود 780 MCM برآورد مينمايد. از آنجا كه در ايران در خصوص عمق درياچهها به ندرت مطالعات باتيمتري انجام گرفته است، درباره عمق درياچههاي طشك و بختگان نيز نميتوان با قاطعيت اظهار نظر كرد، زيرا هر اظهارنظري ميتواند به همان نسبت كه درست است، نادرست هم باشد. بر مبناي اين محاسبات، براي آنكه هر دو درياچه پرآب بمانند، درمجموع به 1080 MCM آب نياز است. در گذشته اين آب از طريق ورود آب چشمه گمبان، ريزشهاي جوي، سيلابهاي فصلي و ورود رودخانه كر در محل دوشاخ كربال تأمين ميشده است. طي سالهاي اخير از طريق دوكانال زهكش كه تنها فاضلاب آلوده و مسموم كشاورزي را وارد درياچهها مينمايند، درياچهها آبي را دريافت مينمايند كه قاعدتا نبايد دريافت كنند. نخست بايد ياد آور شد، به هر گندابي، نميتوان عنوان تالاب اطلاق نمود و در مرحله بعدي، گويا مسوولان امر درياچههاي طشك و بختگان را با گودال تبخير اشتباه گرفتهاند. گذشته از اين، با توجه به اينكه شيب تعدادي از اراضي زراعي و نيز مراكز مسكوني به سمت درياچههاست، بايد انتظار داشت كه درياچهها از اين طريق نيز بخشي از فاضلاب انساني و كشاورزي منطقه را به صورت آب زيرسطحي دريافت دارند. تعدادي از محققان كه قبول زحمت كرده و با نيم نگاهي وضعيت مجموعه بختگان را مورد توجه قرار دادهاند، به اين باور رسيدهاند كه درياچههاي طشك و بختگان اصولا" درياچههاي فصلي بوده و هرازچند سالي دچار خشكسالي ميشوند، ليكن در باب توالي و شدت خشكساليها اظهارنظري نكردهاند. رديابي اين پرسش كه، آيا درياچههاي طشك و بختگان را بايد در شمار درياچههاي دائمي يا موقت قرار داد، نيازمند تحقيقات بيشتر است، با اين وصف در اين زمينه ميتوان فرضياتي را نيز مطرح كرد. در اين واقعيت كه درياچههاي مذكور از چندين دهه پيش دچار خشكي ميشدهاند ترديدي نيست ولي به نظر ميرسد، خشك شدن گاه و بيگاه درياچهها را نميتوان تنها به شرايط طبيعي آن نسبت داد. بررسي صحت و سقم نظريه فصلي بودن درياچههاي طشك و بختگان را نه در محدوده درياچهها، كه از رودخانه كر و حوزه آن بايد آغاز كرد. مهمترين سازههاي حوزه رودخانه كر هرگاه از سرشاخه رودخانه كر به سمت جنوب حركت كنيم، نخست سد ملاصدرا در تنگه براق جلب توجه ميكند. حجم مفيد مخزن اين سد 411 ميليون متر مكعب در نظر گرفته شده و اهدافي كه براي احداث آن عنوان شده عبارتند از افزايش 100 ميليون مترمكعب به حجم درياچه سد درودزن، گسترش10هزار هكتار از اراضي دشت كربال، توليد 100 مگاوات انرژي برقآبي، جلوگيري از تخريب اراضي دشت كربال در پاييندست سد درودزن و افزايش عمر مفيد سد درودزن. البته به نظر ميرسد، گسترش 10 هزار هكتار اراضي كشاورزي، قرار است از طريق زهكشي بيشتر تالاب بينالمللي كمجان صورت گيرد، ضمن آنكه بايد يادآور شد، تالاب كمجان هم اكنون نيز كاركردهاي اكولوژيك خود را - از جمله تأمين آب شيرين براي درياچه بختگان - از دست داده است. در اين شرايط نميتوان صحبت از <توسعه > به طور اعم و < توسعه كشاورزي > به طور اخص به ميان آورد. توسعه همواره مفهومي كيفي بوده و به معناي بهكرد شرايط اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و زيستمحيطي ادراك ميشود، حال آنكه آنچه امروزه در جريان است - از احداث اتوبان در پارك وحش قميشلو گرفته تا احداث خط لوله نفت و گاز در خجير و پالايشگاه نفت در جزيره قشم - جملگي <بارگذاريهاي بيرويه > محسوب ميشوند. بحث در زمينه تفاوت موجود ميان <رشد> و <توسعه> مقوله جديدي نبوده و به اواسط دهه 60 ميلادي برميگردد. در هر صورت به موازات احداث سد ملاصدرا، حتي سيلابهاي فصلي نيز ديگر به درياچههاي طشك و بختگان نخواهند رسيد. در ادامه مسير سد درودزن قرار گرفته است كه دشت سيريناپذير كامفيروز را مشروب مينمايد و سرانجام سد سيوند كه به نظر ميرسد شهرتي جهاني يافته و به معرفي بيشتر نيازي ندارد. حال با توجه به اينكه زير حوزه طشك - بختگان در انتهاي حوزه كلان رودخانه كر قرار دارد، آيا انتظاري جز اين ميرفت كه، درياچههاي طشك و بختگان رو به نابودي روند؟ هشدارها قبلا داده شده بود و هم رياست سازمان حفاظت محيطزيست و هم مديريت اداره كل حفاظت محيطزيست استان فارس در جريان امر قرار داشتهاند. با همه اين اوصاف، همه چيز با سكوت مسوولين روبهرو شد. تالابهاي طشك، بختگان و كمجان همچنان در فهرست رامسر قرار دارند، ليكن چند سالي است كه، در فهرست مونترو (تالابهاي در خطر جهان) قرار داده شدهاند، با اين اميد كه شايد مسوولان محيطزيست و ديگر دستاندركاران در جهت بهسازي تالابهاي ياد شده اقدامي جدي به عمل آورند ؛ ظاهرا اقدام جدي همان آبگيري سد ملا صدرا و سيوند بود. بنابراين سازمان حفاظت محيطزيست به تعهدات بينالمللي خود نيز - كنوانسيون رامسر و كنوانسيون تنوع زيستي - پايبندي نشان نداده است. ضيافتي كه همه در آن سهيم شدند ! بدين ترتيب بيش از 2000 جوجه فلامينگو در مرداد ماه سال جاري در يك ضيافت شوم نمكگير شدند! ليكن مهماندار آن ضيافت، تنها وزارت نيرو نيست. وزارت نيرو و سازمانهاي مربوطه در استان فارس، جملگي در تخريب پارك ملي، پناهگاه حيات وحش، تالاب بينالمللي بختگان، طشك و كمجان مقصر هستند و در نتيجه ميبايست مهمانداران اصلي اين ضيافت تلخ به شمار آيند. گويا مسوولان محيطزيست استان فارس نزديكترين شاهدين به واقعه و در عين حال ساكتترين آنها نيز بودهاند. اگر قرار است اقدامي مثبت انجام شود، در نخستين گام درياچهها ميبايست حقابه خود را، يعني 1080 MCM آب سالم دريافت نمايند. دومين گام عدم استفاده از درياچهها به عنوان گودال تبخير اراضي كشاورزي دشت كربال - خرامه است. وزارت نيرو، سازمان آب منطقهاي فارس و سازمان جهادكشاورزي استان فارس موظفاند، براي انتقال فاضلاب زهكشهاي صاحبالزمان و وزارت نيرو، به مكانيابي گودال تبخير براي دريافت فاضلاب زهكشها مبادرت نمايند. در نهايت تالاب كمجان ميبايست باززندهسازي يا Rehabilitation شود، تا جاييكه كاركردهاي اكولوژيك خود را باز يابد. هرگاه همه اين اتفاقها بيفتد، در آن صورت ميتوان انتظار داشت ظرف حدود 10 - 8 سال آينده، بختگان جاني دوباره گيرد، در غير اين صورت، ميتوان از هم اكنون كل منطقه را به دست فراموشي سپرد. البته نسل ما با خاطرات و عكسهاي گذشته زندگي خواهد كرد، نسل جديد با طشك و بختگان آشنايي نخواهد يافت، ولي طبيعت پاسخ نهايي خود را خواهد داد. *كارشناس محيطزيست و بازنشسته سازمان حفاظت محيطزيست |+| نوشته شده توسط آرش در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 9:12 فلامینگوهای بخت برگشته بختگان
تجمع براي همدردي با فلامينگوهاي بختگان جمع كثيري از طرفداران محيطزيست با تجمع جلوي در اصلي سازمان مركزي محيطزيست، با داشتن پلاكاردهايي با مضاميني چون اولين سود سيوند، فلامينگوهاي تلفشده، سازمان حفاظت محيطزيست چه ميكند؟و... اعتراض خود را به ضعف عملكرد سازمان محيطزيست در مقابله با بحران هاي زيستمحيطي به ويژه مرگ هزاران فلامينگو در بختگان اعلام كردند. كاشفي يكي از تجمعكنندگان به خبرنگار همشهري گفت: ما در اعتراض به مسائلي كه محيطزيست كشور را تحتالشعاع قرار داده و به آستانه نابودي كشانده است در اينجا گرد آمدهايم. محمدي يكي ديگر از تجمعكنندگان، هدف از تجمع را اعتراض به اجراي طرحهاي عمراني بدون ملاحظه زيستمحيطي اعلام كرد و گفت: آنچه امروز به عنوان ارزيابي زيستمحيطي وجود دارد غالبا كاريكاتوري از واقعيت است و بيشتر جنبه تشريفاتي دارد. بر همين اساس است كه ميبينيم احداث پتروشيمي در شمال كشور مصوب ميشود. تجمعكنندگان با صدور بيانيهاي 9 مادهاي مبني بر حفظ محيطزيست، جلوگيري از تخريب پاركهاي ملي به ويژه خجير و سرخهحصار و گلستان، رفع معضلات پارك ملي درياچه اروميه، توقف و ممانعت عبور جاده از داخل پارك ملي لار و منطقه حفاظت شده البرز مركزي، جلوگيري از تغيير كاربري و تبديل گسترده جنگل و مراتع در منطقه حفاظت شده البرز مركزي، شمالي و جنوبي تأكيد بر حفاظت از منطقه ميانكاله و پارك ملي كوير، صيانت از جنگلهاي حرا و پارك ملي نايبندان، خواستار رسيدگي به موضوعات مذكور شدند. دكتر دلاور نجفي، معاون طبيعي سازمان حفاظت محيطزيست با حضور در جمع تجمعكنندگان تأكيد كرد كه مطالبات زيستمحيطي تشكلهاي غيردولتي را پيگيري خواهد كرد. وي در ادامه گفت: روز گذشته جلسهاي در كميسيون زيربنايي دولت در خصوص پارك ملي لار تشكيل شد و براساس آن قرار است جاده گرمابدر از داخل پارك عبور نكند ما به آن دسته از برنامههاي عمراني كه بدون ارزيابي زيستمحيطي حقيقي صورت گرفته و ميگيرد و به شدت به محيطزيست لطمه ميزند معترضيم چرا كه طبيعت قانونمندي خودش را دارد و ما بايد ارزشهاي طبيعي را براي اجراي هر پروژهاي در نظر بگيريم.
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 14:1 |
|
_17.jpg)







